روان شناسی وسواس ( فکری - عملی) -

فهرست

پنج شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۴ | ۰۰:۴۲ ق.ظ
اثری از احمد علامه فلسفی ؛
روان شناسی وسواس ( فکری – عملی)
کتاب “روان شناسی وسواس ( فکری – عملی) ” اثر احمد علامه فلسفی توسط انتشارات فراروان شناسی منتشر شد.

«وسواس» از نظر برخی از فضلاء و ادبا:

«وسواس»: اندیشه بد و آنچه در دل بگذرد[۱].

«وسواس»: هر بدی که به قلب خطور کند و هر چیزی که در آن خیر و صلاح نباشد[۲].

«وسواس»: خواص نفسانیه جسمانیه خواه عقلی باشد، خواه حسی باشد و خواه غیر آن که دورکننده است از قرب حق[۳].

«وسواس»: آنچه شیطان در دل افکند و او را به کار بد برانگیزد[۴].

جَست از جایگه آنگاه چو خناسی         هوس اندر سر و اندر دل وسواسی[۵]

ضمیر پاک ترا دیو کی کند وسواس   که هست بر سر تو پرَ جبرئیل امین[۶]

«وسواس»: کسی که شیطان و دیو او را وسوسه کرده است[۷].

«وسواس سوداوی»: نوعی جنون است: ان البلادری وسوس فی آخر عمره[۸].

گرز وسواس خیز اصل جنون            به جنون می­کُشد مرا وسواس[۹]

«وسواس»: نااستواری و سرگردانی و دودلی در کارها[۱۰].

«وسواس»: شک و تردیدی که در ضمیر انسان پدید آید[۱۱].

این ستوران کرده در گردن            رسن جهل و سلسله وسواس[۱۲]

پنبه وسواس بیرون کن زگوش       تا به گوشت آید از گردون خروش[۱۳]

«وسواس»: شک و شبهه در عبادات و د راوامر مذهبی خصوصاً در پاکی وناپاکی و طهارت و نجاست، در تداول، حالتی که به بعضی مقدسین دست می­دهد که متنجسی را مثلاً صد بار شوید و آب کشد و گمان برد هنوز پاک نشده یا کلمه­ ای از نماز را صد بار گوید و گمان برد به تجوید نبوده و یا بارها وضو گیرد و یا غسل ترتیبی یا ارتجانسی انجام دهد و گمان برد که به طور صحیح و کامل نیاورده است[۱۴].

«وسواس»: مرضی که غلبه سودا بر نفس عارض گردد و ذهن را مشوش گرداند[۱۵].

«وسواس»: از نظر قرآن کریم:

خداوند متعال در قرآان کریم خطاب به رسول اکرم (ص) در سوره ناس آیات ۶-۱ چنین می­فرماید:

بسم الله الرحمن الرحیم

قُل اَعوذُ بِرَبَّ النَّاس(۱) مَلِکِ النَّاسِ (۲) إِِلَهِ النَّاس (۳) مِن شَرَّ الوَسوَاسِ الخَنَّاس (۴) الَّذِی یُوَسوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ (۵) مِنَ الجِنَّهِ وَالنَّاس (۶)

ترجمه آیات:

به نام الله که بخشنده به همه ومهربان به خواص است.

بگو پناه می­برم به پروردگار مردم. (۱)

فرمانروای مردم. (۲)

معبود مردم. (۳)

از شرّ وسوسه­ گر نهانی. (۴)

که در دل مردم وسوسه می­کند. (۵)

چه آن­ها که از جنس جن هستند و چه آن­ها که از جنس انسان هستند. (۶)

اجمالاً تفسیر [۱۶] آیات ۶-۱ مربوط به سوره ناس بدین شرح می­باشد:

«قُل اَعوذُ بِرَبَّ النَّاس مَلِکِ النَّاسِ إِِلَهِ النَّاس»

طبع آدمی چنین است که وقتی شرّی به او متوجه می­ شود و جان او را تهدید می­کند، و در خود نیروی دفع آن را نمی ­بیند به کسی پناهنده می­شود که نیروی دفع آن را دارد، تا او وی را در رفع آن شرّ کفایت کند و انسان در این گونه موارد به یکی از سه پناه، پناهنده می­شود:

اولین پناه، به ربی پناه می­برد که مدبّر امر او و مربی اوست، و در تمامی حوائج او از کوچک و بزرگ به او رجوع می­کند، در این هنگام هم که چنین شرّی متوجه او شده و بقای او را تهدید می­کند به وی پناهنده می­شود تا آن شرّ را دفع کرده و بقایش را تضمین کند و از میان آن سه پناهگاه، این یکی سببی است فی­ نفسه تام در سببیّت.

دومین پناه، کسی است که دراای سلطنت و قدرتی کافی باشد، و حکمی نافذ داشته باشد به طوری که هر کس از هر شرّی بدو پناهنده شود و او بتواند با اعمال قدرت و سلطنتش آن را دفع کند، نظیر پادشاهان و امثال آن­ها، این سبب هم سببی است مستقل و تام در سببیّت.

سومین پناه، عبارت است از الهی که معبود واقعی باشد، چون لازمه معبودیت الله و مخصوصاً اگر الهی واحد و بی­شریک باشد، این است که بنده خود را برای خود خالص سازد، یعنی جز او کسی را نخواند و در هیچ یک از حوائج او جز او مراجعه ننماید، جز آنچه او اراده می­کند اراده نکند، و جز آنچه او می­خواهد عمل نکند. لذا اگر قرار است آدمی در هنگام هجوم خطرهایی که او را تهدید می­کند به ربی پناهنده شود، الله تعالی تنها رب آدمی است و به جز او ربی نیست و نیز اگر قرار است آدمی در چنین مواقعی به فرمانروای قدرتمند پناه ببرد، «الله سبحانه» فرمانروای حقیقی عالم است، چون مُلک از آن اوست و حکم هم حکم اوست[۱۷] و اگر قرار است بدین جهت به معبودی پناه ببرد، الله تعالی معبودی واقعی است و به جز او اگر معبودی باشد قلابی و ادعایی است.

بنابراین جمله «قُل اَعوذُ بِرَبَّ النَّاس» دستوری است به رسول اکرم (ص)، به اینکه به خدا پناه ببرد، از این جهت که خدای تعالی رب همه انسان است و آن جناب هم یکی از ایشان است، و نیز خدای تعالی ملک و اله همه انسان­ها می­باشد و آن جناب هم یکی از ایشان است.

«مِن شَرَّ الوَسوَاسِ الخَنَّاس»

در مجمع­ البیان، آمده که کلمه «وسواس» به معنای حدیث نفس است، به نحوی که گویی صدایی آهسته است که به گوش می­رسد[۱۸] و بنا به گفته وی کلمه «وسواس» مانند کلمه «وسوسه» مصدر خواهد بود، و دیگران[۱۹] آن را مصدری سماعی و بر خلاف قاعده دانسته­ اند.

بعضی گفته­اند: شیطان را از این جهت خَناس (به معنای اختفای بعد از ظهور)  خوانده که به طور مداوم آدمی را وسوسه می­کند، و بعد به محض اینکه انسان به یاد خدا می­افتد، پنهان و مخفی می­شود و به عقب می­رود، باز به محض اینکه انسان به علت ضعف ایمانی مجدداً از خود غافل می­شود، جلو می ­آید و به وسوسه می­پردازد.

« الَّذِی یُوَسوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ»

این جمله صفت «وسواس خناسی» است و مراد از «صدور ناس» محل وسوسه شیطان است، چون شعور و ادراک آدمی به حسب استعمال شایع، به قلب آدمی نسبت داده می­شود که در قفسه سینه قرار دارد و قرآن هم در این باب فرموده «وَلکِن تَعمیَ القُلُوبُ التَّی فِی الصُدوُرِ»[۲۰]

« مِنَ الجِنَّهِ وَالنَّاس»

این جمله بیان «وسواس خناس» است، و در آن به این معنا اشاره شده که بعضی از مردم کسانی هستند که از شدت انحراف، خود شیطانی شده و در زمره شیطان­ها قرار گرفته­اند، همچنان که قرآن در جای دیگر نیز فرموده: «شیاطین ألاِنسِ وَالجِنَّ[۲۱]».

وَ امّا یَنَزَغَنّکَ مِنَ الشَّیطانِ نَزغُ فَاسعِذ بِاللهِ اِنَّه، سَمیعُ عَلیمُ[۲۲]

«چنانچه از سوی شیطان بخواهد در تو وسوسه­ ای پدید آید، به خدا پناه ببر که او به حقیقت شنوا و داناست».

اِنَّ الَّذینَ اتَّقَوا اِذا مَسَّهُم طائِفُ مِّنَ الشَّیطانِ تَذَکَّرُوا فَاِذاهُم مُبّصِرُونَ

«اگر وسوسه­ ای از سوی شیطان به دل پرهیزگاران وارد شود، همان لحظه خدا را به یاد می­ آورند». و بدین سان خود را از شر وسوسه­ های شیطانی نجات می­دهند.

وسواس[۲۳] (فکری- عملی) از نظر روان شناسی

فرد مبتلا به بیماری وسواس اعم از فکری و یا عملی، مشغولیت ذهنی یا عاطفی، ضمیر ناخودآگاه او را در بر می­گیرد. بیماری وسواس، احساس نامفهوم و غیر منطقی که به صورت افکار مزاحم و یا مسئله­ای غامض و مبهم (مثلاً سطح این پیاده­رو چند عدد موزائیک وجود دارد؟) عارض می­شود؛ برخی از اوقات ترس از ارتکاب به عمل زشت یا جنایت ­آمیز است که فکر فرد مبتلا به را دچار وسواس می­سازد. در حالی که او از عارضه بیمارگونه­ی خود آگاه می­باشد اما رنج می­برد و از درگیری و مبارزه با آن خسته و کلافه شده و ازآن شرمسار می­شود زیرا احساس می­کند که مورد ملعبه، تمسخر، تحقیر و تقصیر قرار می­گیرد و لذا از صحبت کردن درباره آن مضطرب و مشوش می­گردد. به همین دلیل مبتلایان به عارضه وسواس، همواره در تشویش و نگرانی بسر می­برند که مبادا از آن­ها کار غیر عادی و نادرستی سر زند. مبتلایان به عارضه وسواس، غالباً از نظر فکری و عملی، مبادرت به نظافت و دقت و شک و تردید و احتیاط بیش از حد تعبیر و تفسیر می­کنند.

فرد مبتلا به وسواس عملی[۲۴] برای زدودن دلواپسی خود به انجام اعمال غیر ارادی که غیر عقلانی و غیر منطقی و گاهاً مضحک می­ باشد، مبادرت می­ ورزد. برای مثال: شست و شوی مکرر و بی­دلیل و غیر ضروری دست­های خود، باز و بستن مکرر درب خانه، علی­رغم آنکه می­داند انجام چنین اعمالی بدون دلیل منطقی می­ باشد اما تنها بخاطر کاهش اضطراب و تشویش در ضمیر ناخودآگاه خویش انجام می­گیرد.

 

[۱]– منتهی الارب، آنندراج، ناظم الاطباء.

[۲] – اقرب الموارد.

[۳] – کشاف اصطلاحات الفنون به نقل از لطائف اللغات.

[۴] – ناظم الاطباء.

[۵] – منوچهری.

[۶] – میرمعزی (از آنندراج).

[۷] – قرب الموارد.

[۸] – تاریخ ابن عسا کرج ص ۱۰۹٫

[۹] – مسعود.

[۱۰] – ناظم الاطباء.

[۱۱]– فرهنگ فارسی معین به نقل از عالم آرای عباسی ص ۱۸۲٫

[۱۲] – ناصرخسرو.

[۱۳] – مولوی.

[۱۴] – علامه علی اکبر دهخدا.

[۱۵] – اقرب الموارد.

[۱۶] – علامه فقیه آیت­ الله سید محمد حسین طباطبائی (ره).

[۱۷] – سوره تغابن، آیه ۱.

[۱۸] – مجمع­البیان ج ۱۰، ص ۵۷۰٫

[۱۹] – روح المعانی، ج ۳۰، ص ۲۸۶٫

[۲۰] – ولی دل­هایی که در سینه­ ها است کور می­شوند. سوره حج، آیه ۴۶٫

[۲۱] – شیطان­ های انس و جن. سوره انعام، آیه ۱۱۲٫

[۲۲] – سوره اعراف، آیات ۲۰۰ و ۲۰۱٫

۱- Obsession.

[۲۴] – Compulsion.